شعر نو از دیار رامشه

 

هدیه ای خواهم داد

خواهمش داد به دوست

به همان کس که دل پاک مرا روزگاریست،به یغما برده ست

هدیه ام،هدیه ارزانی نیست،شیء بی جانی نیست

هدیه ام شاخه گلی نیست که پژمرده شود

هدیه ام عاطفه و احساس است

پاک تقدیم شما!

هدیه تنها آن نیست که درون ورقی رنگارنگ،بگذارندش و تقدیم کنند

هدیه پاک مرا حاجتی بر ورق و کاغذ نیست.

یک نگاهم که ز مهر آکنده ست، پاک تقدیم شما.          

کاش می شد همه احساسم را در کلامی به تو تقدیم کنم.

کاش می شد به تو تقدیم کنم همه زیبایی این این دنیا را.

پس بیا تا به تو تقدیم کنم،بهترین هدیه گفتاری خویش.

دوستت دارم و سیمای تو ای دوست من ،

از دل و خاطر من ،پاک نگردد روزی!!              {سیف ا... حیدری رامشه}

شعری زیبا از هیلا صدیقی

سرزمینم ، خاک افسونگر ، دل خاورمیانه

 

نام تو ، تاریخ تو ، مردان کویت ، جاودانه

 

من زن ایرانی ام ، ایرانی از جنس تن تو

 

هم صبورم هم غیورم ، طفلی از آبستن تو

 

من زن ایرانی ام ، همسایه و هم نسل شیرین

 

خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین

 

من زن ایرانی ام اهل تمدن زاده ی پارس

 

مثل دریا می خروشم ، من خلیجم تا ابد فارس

 

من زن ایرانی ام ، یک چشمه شرم ناب دارم

 

قد سد سیوند ، پشت چشمم آب دارم

 

من زن ایرانی ام ، می سازمت با خشت جانم

 

می زنم تا سقف تو ، صد ها ستون با استخوانم

 

من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو

 

هم صبورم هم غیورم ، طفلی از آبستن تو

 

دانه فلفل سیاه و...

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه

آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

 

فقر و نداری

 

خانم بخر قشنگ است ..گیتار می فروشم
باور کنید این، را ناچار می فروشم

 

آقا بخر اصیل است؛ یک عمر (دست) من بود
چون کار نیست ناچار، آچار می فروشم

 

آقاپسر مضرّ است این را نخر عزیزم
- لعنت به من که ناچار، سیگار می فروشم-

 

همسایه آش نذری آورده است امشب
مردم ! زنم مریض است، افطار می فروشم!

 

یک ذره شیمیایی ست اما هنوز خوبند
کلیه از برای، بیمار میفروشم

 

خانه خراب گشتم عکاس ها کجایید؟!
چیزی نمانده.. عکس آوار می فروشم

 

بچه گرسنه مانده.. جز آبرو نمانده..
لعنت به آبرو .. آی شلوار می فروشم !!