چهرپاره ای زیبا از شقایق یاوری
دل نبستم به آسمان تنش
او که پرواز را به من آموخت
من که یک عمر عاشقی کردم
هستیم در نبودنش میسوخت
بی خبر میگذشت از احساسم
از دل و روح زخم خورده ی من
آه یک روز من یقین دارم
مینشیند به خاک مرده ی من
شاید از کوچه باغ خانه ی ما
روزگاری گذر کند دلتنگ
بشنود خنده های تلخ مرا
از دل سایه ها و یا یک سنگ
خستگی ها و بی کسی هایم
زندگی را عذاب خواهد کرد
عاقبت با سکوت سنگینش
حال من را خراب خواهد کرد
گله ای نیست گرچه در دل او
یاد من بی فروغ و کم رنگ است
به گمانم که خوب میفهمد
این شقایق هنوز دلتنگ است
+ نوشته شده در ساعت توسط جواد
|