آی  مردم اشتباه شدمن که شاعرنیستم    گر چه کوچیدم ز خود مرغ مهاجر نیستم

گر چه دلتنگی مرا لبریز رفتن میکند        پیشتان هستم همیشه ابر عابر نیستم

مثل یک دانه همیشه در پی روییدنم        خشک و بی آبم مبین من ابر بایر نیستم

در پی نیمی ز خود میگردم و سردرگمم     تا نجویم وصل او آسوده خاطر نیستم

میروم روزی مسیر خاک تا افلاک را           نقشه راه خدا دارم که کافر نیستم

باز هم موضوع با این واژه ها سردرگم اند    گفته بودم بیت اول من که شاعر نیستم!